
تصویر من در کنار آرامگاه سهراب سپهری در روز تولدش!
عید فطر آمد و بوی خوش تعطیلات و باز هم عقب ماند کار ها در اتاقم و در کل کشور... برای من و برای همه کارگران و کار مندان و محصلان و بلاخص دولتمردا و در آخر ملت شهید پرور... .
و صبح چهار شنبه را هی جاده شدیم که بعد از ورود به جاده تاز فهمیدیم می خواهم به کاشان برویم...مشخص نبود!
در راه در اتول به یاوه گویی و خنده پرداختیم و مقادی زیادی حله هوله(نمی دونم با کدوم"ه/ح" می نویسند)تناول نمودیم و ادامه دادریم تا به کاشان رسیدیم!
و هتل...کدام هتل...کدام کشک ...به باغ اندرونی رفتیم و پس از پرداخت وجهی تحت عنوان ورودیه از پاسبان اذن دخول گرفتیم و پارک اتول و پیدا کردن مکانی مناسب برای اتراق...
بسی خوش گذشت...لحظه ای دست از چرند گویی بر نمی داشتیم و یک دم خنده بر لبانمان بود...و بازی و گردش و الی ما شا الله...
و چشم اندازی بس تماشایی و عکس های پی در پیمان!چه نکو لحظاتی بود!
و سپس بازی و شام و خنده تا نیمه شب و سیب های زمینی در زغال و تناولشان و خنده!
وخواب در چادر و لذت بردن از خواب درش!
و صبح هم که صبحانه مختصر و خرید عرقیات و غار رئیس که اینونه به ذهن می آمد که از آن کوتوله های لیلیپوتی بود...دالان های تنگ و کوتاه که گفته می شد انسان در آن زندگی می کرده و قدتی 4000ساله دارد!
و پس از آن خروج از نیاسر و حرکت به سمت مشهد اردهال و سهراب...و امامزاده ای شلوغ که با پارتی اتول را داخل بردیم و نماز و دعا و سهراب. و چند عکس مثل بالا.
و به سمت خروجی شهر...که در جاده عد ای به پخش غذا مشغول بودند...و ملت با فرهنگ در حال سر و دست شکستن...من نیز به گفته پدر و مادرم و تصاویر خوش و خرمی که ایشان در مخیله بنده پردازش کرده بودن به صف وارد شدم و با سختی از آنطرف خارج شدم.به توصیف صف نمی پردازم چزا که یاد آوریش هم موجب اختلال اعصاب است...ملت با شعور...فقط در همین حد که انگار هفت خوان رستم را در یک صف فشرده کرده باشیم!
و غذایی چرب و لذیذ...
و تهران...
خیلی خلاصه گفتم.اصلا چرا گفتم؟چون خیلی وقت بود آپ نکرده بودم!
بگذریم سر قبر سهراب من که سهراب زده شده بودم متنی سرودم.چون اساسا اینگونه ناما شعر را شعر نمی نامم و هنوز در زندگی روز مره ازش به عنوان ناما شهر یا اسما شعر استفاده می کنم.
عشق را مزه کنیم،
تا بدانیم که عشقم ملس است...
کاین همان قاتی ترش و شیرین
ترشی پر نوسانات عشق
ترشی تشویشش
و همین دیدار هاست و براندازهمین قامت سرو رعنا!
که همین شیرینی است!
کاین همان قاتی ترش و شیرین
وهمین درّ ادب در پس این واژه ترش و شیرین.
صبحتان جمله بخیر ای عشاق.
عشق را مزه کنید
سینا نظری نیا!
.jpg)